ترجمه: https://www.rogerebert.com/reviews/moonlight-2016
نورمهتاب

بازیگران:
مهرشلا علی به عنوان ژان، شریف ایرپ به عنوان ترنس، دوان سندرسون به عنوان آزو، الکس ر.هیبرت به عنوان لیتل ، جنل مونای به عنوان ترسا ، نوآمی هریس به عنوان پائولا ، آندره هولاند به عنوان کوین

کارگردان:
بری جنکینز
نویسنده داستان:
ترل مک کرنی
نویسنده:
بری جنکینز
فیلم پرداز:
جیمز لکستون
ویرایشگر:
جوی مک میلان، نت سندرز
آهنگساز:
نیکلاس بیریتل
بدون محدودیت تماشاگر
110 دقیقه
نوشته: برایان تالریکو
"تو کیستی ای مرد؟" فیلمهای نمایشی مدتها مجذوب موضوعات هویتی بوده است.اما آنها بندرت با درجه ای از فصاحت کاوش شده اند و مایه دلشکستی زیبا آنچنانکه در فیلم آقای بری جنکینز بنام "نورمهتاب" ماهرانه این چنین است.یکی از فیلمهای واجب دیدن در سال 2016 آمریکا است."نورمهتاب" فیلمی است که هم بزمی است و هم عمیقا روی شخصیتهایش کار می کند.یک توازنی که آدم را از نفس کشیدن نگه می دارد.آن یکی از تکه های نادر فیلم سازی است که کاملا متمرکز برشخصیتهایش باقی می ماند.در حالیکه همچنین همچون سرو کار داشتن با موضوعات عمومی در باره شخصیت ،جنسیت، خانواده، و بیشتر از همه، حالت مردی ،احساس می شود.و هرگز موعظه اخلاقی یا اندرزگو نیست.آن فیلمی است که در آن عمق ،موضوعات پیچیده توسط شخصیتها بیشتر از هر چیز دیگری منعکس می شود.فیلم اقای جنکینز در هر جنبه یگانه از مسیری که یک منتقد می توانداز آن لغات استفاده کند،بی پروا است.هر اجرا ،هر انتخاب منظره فیلم برداری ، هر قطعه از موزیک،هر محیطی که در آن زندگی می شود، آن یکی از آن فیلمهای نادر است که قدم اشتباهی را برنمی دارد. – آن به اوج نمی رسد در یک صحنه (CGI) یا پر پیچ و خم ، بلکه در یک گفتگوئی که یکی از بهترین صحنه های سالهای اخیر می باشد.
بازیگر اصلی نور مهتاب کشمکش و سیالی از مردان آفریقائی آمریکائی جوان را در ایالات متحده منعکس می کند حتی فقط در مسیری که او نمایش داده می شود.فیلم به سه فصل تقسیم شده است." لیتل"،"شایرون"و" بلک" .سه اسم استفاده می شود تا به یک نفر مشابه رجوع داده شود.که ما او را از بچگی سرتاسر بلوغ تا بزرگ سالی دنبال می کنیم،او یک پسر است و بعدا مردی می شود که در یافتن جایگاهش در جهان مشکلاتی دارد.که همچنین ماهرانه انجام شده است بوسیله شخصیتی که سه نفر مجزا ،همگی بازیگزان قابل توجه، بازی شده است.فیلم با شارون به عنوان پسر شروع می شود.که بوسیله زورگویانش به عنوان "لیتل" (کوچک) (الکس ر.هیبرت) صدا زده می شود. ما با این پسر بچه ملاقات می کنیم در حال دویدن،که دارد سعی می کند در یک آپارتمان با تخته از بچه هائی که او را می خواهند بزنند، مخفی شود.لیتل آنجا بوسیله ژان (مارشال علی ،بهترین بازی دوره شغلیش را انجام می دهد) ،یک فروشنده مواد مخدر محلی ،پیدا می شود.ژان بچه را برای خوردن بیرون می برد،حتی او را به خانه اش می آورد،جائیکه او شریک زندگیش ترسا (جنل مونای) را می بیند.لیتل می تواند از این خانواده موقت استفاده کند.پدرش رفته است و مادرش پائولا (نوآمی هریس) یکی از بهترین مشتریان ژان می باشد.ژان یک شکل پدرگونه می شود.اما آن ممکن است این ارتباط را آن را از آنچه که هست بیشتر قابل پیش بینی کند.ژان یک چیز خوبی در شارون می بیند و می خواهد که به این پسر ساکت کمک کند.حتی اگرچه او فراهم می کند فرآورده ای را که آن دراد خانه زندگیش را خراب می کند.
فیلم می پرد به شارون هنگامیکه او نوجوان است.و با زورگوئی شدید و سوالاتی درباره تمایلات جنسی سر و کار دارد.این سالهائی است که در آن هرکسی ادعا می کند که با چندین نفر رابطه جنسی دارد و یک مرد جوانی مثل شارون (اکنون بوسیله اشتن سندرز بازی می شود) در تکاپوی یافتن خودش می باشد.اکنون که تمام شباهت یک خانه زندگی عادی رفته است.او تحت الفظی چیزی ندارد.و لطفهائی را از دوستش کوین دریافت می کند.(که بوسیله جرل جورمه در این سن بازی می شود) تا برای او راحتی ببارآورد.اما حتی اگر در طی زمان چرش می کند،مکان و زمانی که در آن شفقت بشدت کاسته شده است.وقتی که مردان جوان معتقدند که خشونت پاسخی است به آنچه که احساس آنها را بهتر خواهد نمود یا به آنها اجازه می دهد که منطبق شوند.
بالاخره،ما شارون را به عنوان یک بزرگسال جوان ملاقات می کنیم،که مو شکافانه و قابل توجه توسط ترونت رودس بازی می شود.کوین ( اکنون بازی می شود توسط اندره هولاند) به یک شارون خیلی متفاوتی نائل می شود.و موضوع فیلم، در یک مسیر طنین دار شگفت آور احساسی ،بدون صحبت تکنفره یا عشق خوش فرجام خورد کننده یکی می شود.تا اندازه ای فیلم " نور مهتاب" یک داستان به بلوغ رسیدن پسری است که اغلب بوسیله جامعه چشم پوشی می شود.آن بچه کوچک به اندازه کافی خوب نیست برای افراد بزرگتر که با او سرو کار داشته باشند.و بدون حمایت یک خانواده برای نگه داشتن او از اینکه به سادگی در شب ناپدید نشود.
هر سه اجرائی که شارون را بوجود می آورند توسط هیبرت،ستدرز،رودس بطور کاملی بوسیله جنکینز تنظیم شده است که او آنها را راهنمائی نموده است تا احساس نکنند که شبیه مقلدهای یکدیگرند بلکه رشد و بزرگ شدن را نمایش دهند.ما می توانیم چشمهای افسرده شارون را به عنوان یک پسر که منعکس شده در چشمان شارون به عنوان یک مرد را ببینیم.فیلم نور مهتاب به سادگی می تواند ضمنی احساس شود،مخصوصا با سه هنر پیشه ای که دارند شخصیت یکسانی را بازی می کنند.و آن شگفت آور است که آن به این حالت لغزش نمی یابد.کار جنکینز در مجموع استحکامی از فصلی به فصل دیگر ایجاد می کند.حتی آنچنانکه گروه بازیگران اغلب تغییر می کند.جنکینز یک چرخش بزرگی را از هریس به علی انجام می دهد.بازی کردن دو فردی که بیشترین تاثیر را در زندگی شارون دارند.
جنکینز و گروه فنی از میامی به حالتی فیلمبرداری می کنند که ما اغلب نمی بینیم،آنها از صحنه پردازی بصورت درخشانی استفاده می کنند، مخصوصا در مسیری که آب و ساحل پیرامون آن می تواند به عنوان یک راحت باش از مشکلات زندگی واقعی احساس شود.اما نور مهتاب یک فیلم تغییر چهره است. چشمان شارون اینقدرزیاد می گویند که به این مرد جوان تدریس نشده است که چگونه ابراز کند.او جوان،سیاه، هم جنس باز، فقیرو تادرجه زیادی بدون دوست است.تا حدی شخصی که چنین احساس می کند که می تواند تحت اللفظی ناپدید شود از اینکه اینقدردر دنیا دیده نمی شود.در میان یکی از خیلی گفتگوهای رد وبدل شده بیادماندنی فیلم(نوشته شده بوسیله جنکینز، که از یک نمایشنامه توسط تارل مک کرنی منطبق شده است) شارون از گریه کردن زیاد در زندگیش صحبت می کند،که او احساس می کند بسادگی می توند به مایع تبدیل شود و به داخل اقیانوس بغلتد.
در حالیکه گفتگوهای بیادماندنی در نور مهتاب موجود است، آنچه که گفته نشده است واقعا طنین انداخته است.آن یک تصویری از نماد پدری اخلاقا پیچیده دارد.وقتی که یک فرزند از او می پرسد که چرا بچه های دیگر او را بد خطاب می کنند.آن یک نظر اجمالی متشنج بین دو مرد جوان است. که می دانند چیزی کمی متفاوت در باره ارتباطشان می باشد.اما جامعه به آنها هیچ لغاتی نداده است تا آن را بیان کنند.و آن آخرین صحنه های فیلم می باشد،که در آن جنکینز می داند او اساسی را بنیان نهاده است.به بازیگرانش اعتقاد دارد و اجازه می دهد احساسات بیان نشده فشار چشمگیر را فراهم کنند.که نور مهتاب تاثیر بزرگش را ایجاد می کند.جنکینز عمیقا می فهمد که آن ارتباطات انسانی می باشد که ما را می سازد.که خط سیرمان را تغییر می دهد و ما را آنچه که هستیم می سازد.
برچسبها: فیلم اسکار
