خط الراس گردنه یونزا تا گردنه دیزین
قصد داشتم که مسیر گردنه یونزا تا گردنه دیزین را انفرادی طی کنم.در این مسیر 14 قله اصلی صعود خواهند شد.بنابراین مطالعه کاملی روی منطقه ، نقشه های موجود،بررسی گزارشهایی که به دستم رسیده بود وتهیه فایل GPS ومطالعه منطقه با google-earth و خلاصه هر کارمطالعاتی که می شود قبل از برنامه انجام داد.از اینرو آذوقه 3 شبانه روز وچادر و کیسه خواب و...را برداشته بودم و وزن کوله پشتی به 25 کیلو میرسید.
قله هایی که قصد صعود داشتم:
1- یونزا(3410 متر) 2- اشتر(3630 متر) 3-دره پلک(3650 متر) 4- خاتون بارگاه(3810 متر) 5-گیزنو(3850 متر) 6-خرسنگ شرقی-میانی-غربی (3900 متر) 7- نسی جر(3900 متر) 8- جان ستون(3950 متر) 9-ورزاب(4000 متر) 10- برج (4260 متر) 11-هرزه کوه(4200 متر) 12- سرکچال(4200 متر) 13- ولدربلدر (3870 متر) 14-کلون بستک(4120 متر)
قبلا فقط قله های خرسنگ-هرزه کوه- سرکچال و کلون بستک را صعود کرده بودم و بقیه قله ها برای اولین با صعود میشدند.
شب دوشنبه13-03-92من(مهران حیدرخانی) به اتفاق احسان مومنی – حق جو و رضا زندمهمان دوست عزیزم علی مدد در خانه با صفایشان درگرمابدر بودیم. فردا صبح (14-03-92)ساعت 7:30 از گرمابدر به سمت گردنه یونزا حرکت کردیم از محیط بانی گذشتیم وساعت8 از گردنه یونزا به سمت قله" یونزا" به راه افتادیم.مسیر با شیب تند و کمی شن اسکی همراه بود.ساعت 9 بر فراز قله یونزا بودیم.عکسی به یادگار برفراز قله گرفته و به سمت قله "اشتر" ادامه مسیردادیم پس از عبور از یک گردنه که از آنجاقله دماوند دیده می شد(رو به شمال) یال منتهی به قله" اشتر" را پیمودیم و ساعت 10:30 به قله رسیدیم.با خوردن تنقلات ،اندک استراحتی کرده و دوباره به راه افتادیم این بار به سمت غرب و ازروی خط الراس به سمت قله "دره پلک" حرکت کردیم.در مسیرتیغه هایی وجود دارد که عبور ازآنها کمی دشوار است. ساعت 12:10 بر فراز قله"دره پلک" بودیم با گرفتن چند عکس یادگاری با دوستانم خداحافظی کرده و بقیه مسیر را به تنهایی ادامه دادم.آنها به سمت دشت لارپایین رفتند. ساعت14 به قله "خاتون بارگاه" رسیدم و با ادامه مسیردر ساعت 15:40به قله" گیزنو" رسیدم.از آنجا به سمت قله های "خرسنگ" رهسپار شدم.اکثرا مجبور بودم که از سمت راست خط الراس حرکت کنم چون روی یال بصورت تیغه ای یا سنگهای بزرگ و کوچک اجازه عبور را نمی دادند.همچنین به دلیل تله های برفی که از سست شدن برف در بین سنگها ایجاد شده بود بهتر می دیدم که از زیرخط الراس - سمت شمالی- با فاصله 10-15 متری از روی برفها عبور کنم.سمت جنوبی کاملا ریزشی و غیر قابل عبور بودند.عجیب اینکه گترویخ شکن و تبریخ یادم رفته بود!! واین موضوع مرا به در دسر انداخت.ساعت 17 به خرسنگ شرقی رسیدم و ساعت 19:10 از خرسنگ غربی گذشتم . بالاخره در ساعت 19:30 مابین خرسنگ و قله" نسی جر" چادر زدم و شب را آنجا سپری نمودم.برای تهیه آب مجبور بودم که برف را ذوب کنم.شب سوپ خوردم.این کارباعث تامین مواد معدنی ومایعات لازم بدن میشود.روز دوم:15-03-95 ساعت 6:15 بیدار شدم و بعد از خوردن صبحانه و جمع کردن چادر ساعت 7:30 به راه افتادم.ساعت 8:40 به قله "نسی جر" رسیدم واز آنجا به سمت قله "جان ستون" میرفتم که یک قوچ کوهی رادردامنه جنوبی قله دیدم.اوبا دیدن من با سرعت برق با چند جست 200 مترپایین رفت.سرعت فرود این حیوان باور نکردنی بود. در ساعت 10:20 قله جان ستون را صعود نمودم.سپس بعد از گذر ازچند قله فرعی در ساعت 14:45به قله ورزاب رسیدم.در آنجا با یک گروه کوهنورد برخورد کردم و یکی از آنها لطف نمود و گترش را به من قرض داد(چه سخاوتمندانه این کار را کرد)از او تشکری ویژه کردم شماره تماسش را گرفتم وقول دادم که حتما به محل کارش در شرکت لاستیک سازی.... بروم وامانتی اش را پس دهم.(بعدا به محل کارشان رفتم و گتر به همراه هدیه ای کوچک به جهت قدردانی از کار قشنگشان ، تقدیمشان نمودم)این گتر کلی بکارم آمد چون روز قبل کلی به زحمت افتاده بودم.آنها به سمت لالان پایین رفتند.من با خوردن ناهارواستراحتی کوتاه نمودم.وبسمت قله برج روانه شدم. اززیر قله" برج" در ساعت 17تراورس نمودم.و به سمت قله "هرزه کوه" رفتم.بعد از فرود از هرزه کوه به سمت سرکچال، در گردنه بین دو قله ساعت 18:20چادرزدم.با خوردن سوپ و تن ماهی به داخل کیسه خواب رفتم و آماده خواب شدم.تمام شب باد شدیدی می وزید.روز سوم16-03-92 ساعت 6 صبح بیدار شدم بعد از صرف صبحانه-حلوا ارده ونان و چای-بسمت قله سرکچال راهی شدم.در بین راه یک سنگ چین وجود دارد که میتواند برای بیواک کردن استفاده شود.بعد از گذر از یک نقاب برفی- اینجا جای خالی یخ شکن محسوس بود- در ساعت 9:10 به قله" سرکچال" رسیدم از آنجا به سرکچال غربی رفتم.رو به غرب ادامه مسیر دادم ودرساعت 11 به قله "ولدر بلدر"رسیدم.بعد از قله یک جانپناه سنگی به مساحت تقریبی 3مترمربع وجود دارد.احتمالا گوسفند داران آن را ساخته اند.درب نداشت بنابراین پر ازبرف بود و قابل استفاده نبود.بعد از گذر از این جانپناه سنگی به سیاه سنگها میرسیم درآنجا سنگ چینی وجود دارد که برای بیواک کردن مناسب است.به مسیر ادامه دادم وساعت 14 به قله "کلون بستک" رسیدم.عکسی به تنهایی گرفتم بعد پایین رفتم در بین راه با آقای اکبری برخورد کردم.او با چای ازمن پذیرایی کرد.ازاو ممنونم.نیم ساعت با هم خوش وبش کردیم.پس از خدا حافظی او بالا رفت ومن بسمت گردنه دیزین پایین رفتم.ساعت 16:15 به گردنه رسیدم.حسابی خسته شده بودم.اما بسیار شادمان و سرخوش.بعد از خوردن ناهار برای هرماشینی که دست بلند کردم سوارم نکرد.ظاهرا معرفت رخت بربسته و ازبین ما رفته است ! با کلی مکافات بعد از 2 کیلومتر پیاده روی در جاده آسفالت آخر سر یک وانت سوارم کرد و تا تهران مرا رساند.از این راننده مهربان سپاس گذارم.هرجا هست سلامت باشد.

مسیر آبی رنگ طی شد

گردنه یونزا( از راست به چپ: علی مدد-احسان مومنی-حق جو-مهران حیدرخانی)

قله یونزا (از راست به چپ: حق جو-احسان مومنی-علی مدد-رضا زند)

قله دره پلک

قله سرکچال

کلون بستک (آقای اکبری)
برچسبها:
صعود انفرادی,
گزارش برنامه
+ نوشته شده توسط مهران حیدرخانی در دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۲ و ساعت
10:47 |