ترجمه: https://www.rogerebert.com/reviews/crash-2005
تصادف

بازیگران:
سندرا بول لاک به عنوان جین ، دون چیدل به عنوان گراهام ، مت دیلون به عنوان افسر رایان ، جنیفر اسپوزیتو به عنوان ریا، ویلیام فیچنر به عنوان فلاناگان ، برندان فریزر به عنوان ریک ، پرنس دشون هوارد به عنوان کامرون ، لوداکریس به عنوان آنتونی ،
|

کارگردان:
پل هاگیس
نوشته:
پل هاگیس،روبرت مورسکو
اکشن،درام،معلق،
درام،مستقل،
محدود شده
112 دقیقه
نوشته: راجر ابرت
فیلم تصادف داستان بهم پیوسته ای می گوید از سفید پوستان،سیاه پوستان،کره ایها،اهالی آمریکای لاتین،ایرانیها، پلیسها و مجرمین ،فقیر و غنی ،قدرتمند و بی زور ،همگی در یک مسیر یا بوسیله تبعیض نژادی تعریف می شوند.همگی قربانی آن می باشند و همگی محکوم آن هستند.گاهی اوقات بله،آنها فراتر از آن می روند.اگرچه آن هرگز آنقدر ساده نیست.تکانهای منفیشان ممکن است درون راندی باشد،تکانهای مثبتشان ممکن است خطرناک باشند.و کی می داند که چه دیگران دارند فکر می کنند؟
نتیجه یک فیلم از افسون و شیدائی شدید می باشد.ما به اندازه کافی به سرعت می فهمیم که شخصیتها چه کسانی می باشند و زندگیشان چگونه می باشد،اما ما ایده ای نداریم که آنها چگونه رفتار خواهند نمود،زیرا آن خیلی به تصادف و حادثه وابسته است.خیلی از فیلمها تشریفات را به نمایش می گذارند، ما ترکیب و نوع تماشا کردن را برای دگرگونی ها می دانیم.فیلم "تصادف" یک فیلم با آزادی اراده است،و هر چیزی می تواند اتفاق افتد.زیرا ما در مورد شخصیتها دلواپسیم،فیلم در توانائیش در بستن ما و درگیرنمودن ما زیرک است.
فیلم "تصادف" بوسیله پل هگیس کارگردانی شده است،کسی که فیلم نامه اش برای فیلم " دختر میلیون دلاری" جایزه اسکار را دریافت نمود.آن داستانهائی را بر اساس تصادف ،نعمت غیر مترقبه، و شانس بهم پیوند می زند،چنانکه زندگی شخصیتها،بر علیه همدیگر شبیه پین بال درهم می شکند.فیلم فرض می کند که بیشتر افراد احساس متعصبانه و خشم علیه اعضای دیگر گروهها دارند،و نتایج آن احساسات را مشاهده می کنند.
یک چیزی که اتفاق می افتد، دوباره و دوباره، که پیش فرضهای افراد آنها را بازمی دارد از دیدن فرد واقعی که در جلویشان ایستاده است.یک ایرانی (شون توب) تصور شد که یک عرب می باشد،اگرچه ایرانیها فارس هستند.هم ایرانی و هم زن سفید پوست بازپرس بخش قضائی (سندرا بول لاک) معتقدند که یک قفل ساز آمریکائی مکزیکی (مایکل پنا) یک آدم قلابی و عضو دسته جنایتکاران است،اما او یک مرد خانواده است.
یک پلیس سیاه (دان چیدل) با همدست (شریک) آمریکای لاتینی اش (جنیفر اسپوزیتو) رابطه نامشروع دارد.اما هرگز آن را صریح نمی گوید که او از چه کشوری است.یک پلیس (مت دیلون) فکر می کند که یک زن سیاه با پوست روشن (تاندی نیوتن) سفید پوست می باشد.وقتی که یک تولیدکننده سفید پوست می گوید که یک کارگردان تلوزیونی سیاه پوست (ترنس دشون هووارد) که یک شخصیت سیاه پوست " به اندازه کافی سیاه پوست به نظر نمی رسد".آن هرگز برای او اتفاق نیفتاده است که کارگردان سیاه بنظر نرسد.برای آن منظور انجام نداه اند هر دومرد سیاه پوست (لورنس تیت،لوداکریس)، که شبیه دانشجویان دانشکده لباس می پوشند و عمل می کنند،اما یگ شگفتی برای ما دارند.
شما می بینید که آن چگونه پیش می رود.در امتداد مسیری، این افراد دقیقا آنچه فکر می کنند را بدون پالایشی از صحت سیاسی، می گویند.زن بازپرس بخش قضائی اینقدر ترسیده است از یک برخورد خیابانی که او قفلهای خانه را تغییر داده است.و سپس فرض می کند که قفل ساز با دوستش بازخواهد گشت،تا به آنها حمله کند.پلیس سفید پوست نمی تواند مراقبت پزشکی برای پدرش که دارد می میرد ، بگیرد.و یک زن ساه پوستی در سازمان بیمه سلامتی اش را به بهره گرفتن از رفتار نژادی ترجیحی متهم می کند.آن فرد ایرانی نمی فهمد که چه چیزی قفل ساز سعی می کند تا به او بگوید.دیوانه می شود و یک تفنگ می خرد تا از خودش محافظت کند.دلال تفنگ و ایرانی به داد وفریاد می افتند.
این موضوع آن را شبیه برنامه های چند بخشی تلوزیونی می کند.اما هیگز با چنان بی واسطگی و چنان گوش شنوای خوبی برای سخنرانی های روزانه می نویسد که شخصیتها واقعی و باور کرنی بعد از بکاربردن فقط چند لغت به نظر می رسند.تیمش بطور یکسان قوی می باشد.هنرپیشه ها از کلمات مبتذل کناره گیری می کنند و شخصیتشان را ویژه می سازند.
برای من قویترین ایفای نقش بوسیله مت دیلن است،چنانکه پلیس نژاد پرست، نگران پدرش می باشد.او یک توقف ماشینی غیر لازم انجام می دهد.وقتی فکر می کند که یک کارگردان سیاه پوست تلوزیون به همراه زن پوست روشن او را دیده است که دارند کاری انجام می دهند که نمی باید انجام دهند وقتی که دراند رانندگی می کنند.به اندازه کافی درست، اما او متوقف نکرده است یک زوج سیاه پوست یا زوج سفید پوست را .او زن را با یک جستجوی متجاوزانه بدن تحقیر می کند.وقتی که شوهرش مجبور شده است که بصورت درمانده در کنار بایستد.زیرا پلیسها تفنگ دارند،دیلون و همچنین یک تازه کار بی تجربه (ریان فیلیپ) که او متفر است از آنچه که می بیند،اما مجبور است از همکارش پشتیبانی کند:
آن توقف ترافیکی دیلون پلیس را به عنوان پست و منفور نشان می دهد.اما ما بعدا او را می بینیم که دارد تلاش می کند تا از پدر پیرش مراقبت کند.و ما می فهمیم که چرا او بر سر کارمند سازمان بیمه سلامت می پکد.(که نژادش فقط یک بهانه است برای عصبانیتش) او دیگران را بوسیله بکاربردن قدرتش مورد اجحاف قرار می دهد و ناتوان است او وقتی که به کمک کردن به پدرش می رسد.و این طرح به صورت طعنه آمیزانه به خودش متمایل می شود،و هردو پلیس خودشان را پیدا می کنند در مسیرهای متفاوتی، با حفظ نمودن زندگی همان کارگردان تلوزیونی و زنش،آیا این فقط یک داستان گوئی دستکاری شده است.آن بدانگونه برای من حس نشد.زیرا آن یک هدف عمیقتری را بیشتر از طعنه آمیز و وارونه گوئی بکار می برد،هیگز حکایتهائی را دارد می گوید که در آنها شخصیتها درسهائی را فرا می گیرند که بوسیله رفتارشان کسب نموده اند.
دیگر داستانهای صلیبی برش خورده لس انجلسی به ذهن می آید مخصوصا فیلم " گراند کنیون" بیشتر خوشبین ساخته لورنس کاستان و فیلم " برش های کوتاه" بیشتر انسان گرایانه ساخته روبرت آلتمان اما فیلم " تصاف" راه خودش را می یابد.آن مسیری را نشان می هد که همه ما به نتایجی بر اساس نژاد روی می آوریم.بله ،همه ما، از تمام نژادها، و هرچقدر که ما ممکن است تلاش کنیم که بیغرض باشیم، و ما برای آن هزینه ای می پردازیم.اگر امیدی در این داستان موجود است، آن بوجود می اید زیرا چنانکه شخصیتها با یکدیگر تصادف می کنند، آنها چیزهائی را فرا می گیرند،بیشتر در مورد خودشان،تقریبا تمام آنها هنوز در انتها زنده اند.و افراد بهتری هستند بخاطر اتفاقی که برایشان رخ داده است.نه خوشحالتر،نه آرامتر، و نه خردمندتر، اما بهتر.سپس تعداد اندکی موجودند که مرده اند یا کشته می شوند.نژادپرستی یک مصیبت درونی می باشد.
خیلی فیلمهائی موجود نیستند که احتمالا تماشا کنندگانشان را افراد بهتری کنند من انتظار ندارم که فیلم تصادف یک معجزه ایجاد کند اما من معتقدم که هر کسی آن را دیده است ممکن است که تحریک شود یک کمی همدردی بیشتری داشته باشد برای افرادی که شبیه آنها نمی باشند. این فیلم شامل آسیب، سردی و بیداد می باشد.اما آیا آن بدون امید است؟ ابدا نه، عقب بایستید و در نظر بگیرید تمام این مردم صوری اینقدر متفاوت ،شهر را به اشتراک می گذارند و یاد میگیرند که آنها ترسها وامیدهای مشابهی را مشترک دارند. تا چندین صد سال قبل، بیشتر مردم هرجائی بروی زمین هرگز کسی را ندیده بودند که شبیه آنها باشد. آنها نژادپرست نبودند زیرا، تا آنجائیه آنها می دانستند ، فقط یک نژاد موجود بود.شما ممکن است که مجبور شوید به سختی بنگرید تا آن را ببینید.اما فیلم تصادف درباره پیشرفت است.
پایان
برچسبها: فیلم اسکار
