ترجمه: https://www.rogerebert.com/reviews/million-dollar-baby-2005
دختر میلیون دلاری

بازیگران:
کلینت ایستوود به عنوان فرانکی دان، هیلاری اسوانک به عنوان مگی فیتس جراد ، مورگان فری من به عنوان اسکرپ ،

کارگردان:
کلینت ایستوود
نوشته:
پل هگیس
درام،ورزشی
محدود شده برای 13 سال
132 دقیقه
نوشته: راجر ابرت
برای اطلاعات بیشتر در مورد جر و بحث درباره فیلم " دختر میلیون دلاری"، به لینک زیر مراجعه کنید:
https://www.rogerebert.com/balder-and-dash/clint-eastwoods-accidental-heroes
ما همچنین خواندن مقالاتی که توسط جف شنون در مجله نیو موبیلیتی چاپ شده است را پیشنهاد می دهیم.
http://newmobility.com/review_article.cfm?id=994&action=browse
http://newmobility.com/review_article.cfm?id=995&action=browse
فیلم " دختر میلیون دلاری" کلینت ایستوود یک شاهکار،خالص و ساده، عمیق و حقیقی است.آن داستانی از یک تعلیم دهنده مبارزات پا به سن گذاشته و یک دختر دهاتی که فکر می کند می تواند یک مشتزن شود، را می گوید.آن بوسیله یک مشتزن قبلی نقل می شود که بهترین دوست تعلیم دهنده می باشد.اما آن یک فیلم در مورد مشتزنی نیست.آن فیلمی درباره یک مشتزن است. چیز دیگری که آن هست، چقدرعمیق پیش می رود، چه قدرت احساسی را آن شامل می شود،من در این نقد نمی توانم پیشنهاد دهم، زیرا من تجربه ای از پیگیری این داستان به عمیقترین رازهای زندگی و مرگ را تباه نخواهم نمود.این بهترین فیلم سال می باشد.
ایستوود نقش تعلیم دهنده را بازی می کند، فرانکی، که یک ورزشگاه کهنه را در لس آنجلس اداره می کند و در کنار شعر می خواند.هیلاری اسوانک نقش مگی را بازی می کند،از جنوب شرقی میزوری، که از وقتی که 13 ساله بوده پیش خدمتی می کرده است و مشتزنی را یک مسیری می بیند که می تواند از پیش خدمتی برای بقیه عمرش رها شود.
طور دیگری او می گوید " من ممکن است همچنین به خانه بازگردم و یک وانت دست دوم بخرم،و یک ماهی تابه عمیق بگیرم و مقداری ساندویچ شکلاتی تهیه کنم." مورگان فریمن نقش اسکرپ را بازی می کند،که توسط فرانکی در یک مسابقه بزرگ مدیریت شد.او اکنون در یک اطاق در ورزشگاه زندگی می کند و در مکالمات شریک فرانکی می باشد که در سراسر دهه ها در مکالمات چمبره زده است.وقتی که فرانکی رد می کند آموزش دادن به یک دختر را،آن اسکرپ می باشد که فرانکی را برای دادن یک شانس به این دختر ترقیب می کند." او با دانستن یک چیز بزرگ شد، او آشغال بود"
این سه شخصیت با یک وضوح و راستی دیده می شوند،که در فیلمها نادر است.ایستوود که حتی یک انس اضافی در تن لاغرش موجود نیست،هیچ لایه گذاری در فیلمش موجود نیست،و نه حتی موقعه ای که فیلم به صحنه های نهائی احساسی اش می رسد،او احساسات سهل را پیش نمی آورد،اما این افراد را درنظر می گیرد، چشمان همسطح ،چنانکه آنها انجام می دهند آنچه که مجبورند انجام دهند.
بعضی کارگردانها وقتی پا به سن می گذارند،تمرکزشان را از دست می دهند.دیگران از آن منفعت می برند.آموختن چگونه گفتن یک داستان که شامل می شود هرچیزی که نیاز دارد، و مطلقا هیچ چیز دیگری.فیلم دختر میلیون دلاری بیست و پنجمین فیلم کلینت ایستوود به عنوان کارگردان می باشد و بهترین آنها می باشد.بله فیلم "رودخانه مرموز" فیلم بزرگی است،اما این یکی سادگی و سرراستی را در گفتن داستانهای کلاسیک را می یابد.آن نوعی از فیلمها می باشد که شما خیلی آرام در سالن سینما می شینید و عمیقا کشیده می شوید به داخل زندگی که شما در موردش خیلی دلواپسید.
مورگان فری من بازگو کننده داستان است، آنچنانکه او در فیلم " بازخرید شواشنک" بود،که شبیه این فیلم است در مسیری که شخصیت فری من شرح می دهد یک مردی را که او مورد مطالعه مادام العمرش می شود.صدا صاف و واقعی می باشد، شما هرگز نمی شنوید که اسکرپ نتیجه گیری کند یا لغاتش را بچرخاند.او فقط می خواهد به ما بگوید که چه اتفاقی رخ داده است.او صحبت می کند درباره اینکه چگونه دختر وارد ورزشگاه شد،و چطوری او آنجا را نخواهد ترک نکرد.درنهایت چگونه فرانکی پذیرفت که به او تعلیم دهد.سپس چه اتفاقی افتاد، اما اسکرپ فقط یک مشاهده کننده نمی باشد، این فیلم به او زندگی خودش را می دهد وقتی که دیگران روی صحنه نیستند.آن تماما درباره این سه نفر می باشد.
هیلاری اسوانک به عنوان مگی متحیر می باشد.هر یادداشتی حقیقی می باشد.او مگی را به یک شدت تند خو می کاهد.صحنه ای را درنظر بگیرید که او و اسکرپ در یک پیشخوان ناهار نشسته اند،و اسکرپ می گوید که چگونه او بینائی در یک چشمش را از دست داده است.چگونه فرانکی خودش را شماتت می کند برای اینکه حوله را پرتاب نکرده است.این یک صحنه خیلی مهمی برای فری من می باشد.اما من می خواهم شما مشاهده کنید که چگونه اسونک مگی را دارد که مطلقا هیچکاری نمی کند و فقط گوش می دهد.هیچ عکس العملی ،یا سرتکان دادن اندکی،هیچ زبان جسمی فقط عدم حرکت عالی،توجه عمیق و یک نگاه خیره بدون لرزش.
یک صحنه دیگری موجود است،در رانندگی شبانه در یک ماشین،بعد از اینکه فرانکی و مگی خانواده مگی را ملاقات کرده اند. این ملاقات خوب پیش نمی رود.مادر مگی که بوسیله مارگو مارتیندل به عنوان یک عفریت خودخواه و نادان، بازی شده است. " من هیچکس را ندارم ،فرانکی ، فقط تو را دارم" مگی می گوید.این حقیقت دارد اما اشتباه نکنید با این تفکر که رابطه عاشقانه ای بین آنها موجود است.این متفاوت و عمیقتر از آن می باشد.او به فرانکی داستانی را می گوید که در آن پدرش شامل می شود کسی که او دوستش داشت و یک سگ پیرکه همچنین دوستش داشت.
به طریقی بنگرید که فیلمبردار، تام استرن، از نور در این صحنه استفاه کرده است.بجای استفاده از نور داشبورد که معمول است،که بصورت اسرار امیزی به نظر می رسد تمام صندلیهای جلو را روشن کرده است،نگاه کنید که چگونه او صورتهایشان از از سایه بیرون آورده است چگونه بعضی اوقات ما نمی توانیم آنها را ابدا ببینیم، فقط آنها را می شنویم.تماشا کنید چگونه میزان این نورپردازی آهنگ و پیمایش لغات را مطابقت می کند گوئی که ابزار بینائی مکالمات را نوازش کرده و در آغوش می کشند.
آن روی همرفته یک تصویر تاریک است،سایه های فراوان،خیلی صحنه های شبانه، شخصیتهائی که به نظر می رسد از تقیرهای خصوصیشان خود داری می کنند.آن یک فیلم مشت زنی می باشد در حالتی که پیگیری می کند زندگی مگی را و چندین صحنه مبارزه کردن دارد.او از ابتدا برنده می شود،اما این نکته اش نیست، فیلم " دختر میلیون دلاری" درباره زنی می باشد که مصصم است چیزی از خودش بسازد، و یک مردی که نمی خواهد هیچکاری برای این زن انجام دهد و درنهایت هرکاری انجام خواهد داد.
فیلم نامه توسط پل هکیس نوشته شده است،کسی که بیشتر در تلوزیون کار کرده است.اما با این فیلمنامه یک نامزدی جایزه اسکار دریافت کرد.دیگر موارد نامزدی، احتمالا اسکار، برای اسوانک ، ایستوود، فری من، فیلم و متخصصین رخ خواهد داد.و احتمالا نشان اصیل که بوسیله ایستوود تولید شده است،که همیشه انجام می دهد آنچه که لازم است و هرگز گیج نمی شود.
هیگز این داستان را از کتاب "طناب فرسوده" اقتباس نموده است،داستانی از جری بوید در سال 2002، یک مدیر مبارزاتی 70 ساله، کسی که آن را به عنوان " ف.ایکس. توله" نوشت.گفتگوها شاعرانه است اما هرگز تجملی و خیالی نیستند." او چند کیلو می شود؟" مگی از فرانکی درباره دخترش که سالها ندیده است، می پرسد.مشکلات در خانواده من بوسیله وزن می آید.و وقتی که فرانکی پاهای اسکرپ را بر روی نیمکت می بیند،" کفشهایت کجاست؟" اسکرپ: "من پاهایم را هوا می دهم"مکالمه درباره پا تقریبا یک دقیقه ادامه می یابد، شکیبائی فیلم را در احضار شخصیتها نشان می دهد.
ایستوود متوجه است تا شخصیتهائی را حمایت کند،که دنیای اطرافشان را واقعی تر می سازند.غیر منتظره ترین شخصیت کیششیش کاتولیکی است که ،به سادگی به عنوان یک مرد خوب، دیده می شود.فیلمها به نظر می آید که یک چرخش منفی حول روحانیان این روزها دارند.فرانکی هر روز صبح به مراسم عشا ربانی می رود،و هر شب دعایش را می خواند.و کشیش هوارک (برایان ف. اوبیرن) رعایت می کند کسی که برای 23 سال روزانه در مراسم عشای ربانی مشارکت نموده است،گناهان زیادی را بر دوش می کشد.فرانکی برای نصیحت در لحظات وخیم رو به او می کند،و کشیش پاسخ نمی دهد با آئین درست کلیسا، اما با یک بینش خردمندانه به او می گوید: " اگر شما این کارها را انجام دهید، شما گم خواهید شد، جائی اینقدر عمیق که شما هرگز خودتان را پیدا نخواهید نمود" گوش دهید به وقتی که هگیس دارد مگی را که استفاده می کند از لغت " یخ زده" که یک دختر سر راهی تحصیل نکرده ممکن است بگوید،اما همچنین آن یک لغت عالی است که هزاران نفر نمی توانند بیان کنند.
فیلمها بیشتر اغلب از احساسات و تاثیرات این روزها ساخته می شوند.این فیلم درباره سه نفر درست شده است و اینکه چگونه عملکردشان بیشتر از آنچه که هستند رشد می کند و چرا،هیچ چیز دیگری.اما آیا آن همه چیز نیست؟
پایان
برچسبها: فیلم اسکار
