ترجمه: https://www.rogerebert.com/reviews/somewhere-2010
یک جائی

بازیگران:
استفان دورف به عنوان جانی مارکو ، ال فنینگ به عنوان سلئو ، کریس پونتیوس به عنوان سمی

کارگردان:
سوفیا کاپولو
نوشته:
سوفیا کاپولو
درام،خودمانی
محدود شده
98 دقیقه
نوشته: راجر ابرت
تشخیص ندهید آنچه که او درمورد لغت وجودی حس می کند. آن هیچ ربطی با فلسفه ندارد.او معتقد است که او چیزی نیست،و پآن آشکار می شود که او صحیح است.این افسردگی نامیده می شود،اما آن ممکن است به سادگی یک دید واقعی از موقعیت باشد.
جانی مارکو (استفان دورف) در یک آپارتمان قصر ییلاقی بنام مارمونت ساکن است، این هتل کوچک برای نسلها پناهگاه هالیوود بوده است، و خودش را یک مرد توخالی پیدا می کند.او یک ستاره سینما می باشد،با آن چنین گزینه هائی همچون پول، شهرت، سکس، مواد مخدر ناشی می شود.شهرت یک شوخی است زیرا او از آن هیچ چیزی بدست نمی آورد.سکس شامل دستکاری مکانیکی اندامهای تناسلی می باشد. او الکل می نوشد و مواد مخدر مصرف می کند، و اندکی به وضعیت خاصی می رسد اما به نظر می رسد که لذت ، شاملش نمی شود.
در دو موقعیت، او دوقلوهای برهنه رقص کننده را استخدام می کند تا به اطاقش بیایند، ابزار قابل انتقالشان را برپا می کند و و با میله های رقص ،رقص آرائی می کنند.هیچ ارتباط جنسی شامل نمی شود.او دارد نشان می دهد حقیقتی را که اگر شما به مدت طولانی و کافی به دیواری خیره شوید، آن یکنواختی را خواهد شکست،اگر دو قلوهای بلوند در جلوی شما رقص میله را انجام دهند.
فیلم " یک جائی" ساخته سوفیا کاپولو شامل، چنانکه فیلم " گمشده در ترجمه" سال 2003 او چنین کرد، یک مردی از خانواده اش جدا شده استو در یک اطاق هتل به تنهائی بسر می برد. آغازش مشابه فیلم " بانی قهوه ای" ساخته وینسنت گالو می باشد، یک فیلمبرداری طولانی از وسیله نقلیه ای که سخت پیرامون یک خط سیر حرکت می کند. مردی که دیوانه وار به سمت هیج کجا مسابقه می دهد.در فیلم " گمشده در ترجمه" بیل مورفی از ژاپن به خانه تلفنهای وظیفه شناسانه اما نا شادی انجام می دهد. داف زمان وظیفه شناسانه ای با دختر 11 ساله اش سیلو (ال فنینگ) سپری می کند.هیچ کدام به نظر می رسد که به صورت معنی دار پیوند نخورده اند.
زیرا بیشتر فیلم " یک جائی" در قصر ییلاقی مارمونت واقع شده است، بحث نمودن درباره آن ممکن است مفید باشد.آن ارزان نیست،اما هیچکسی به آنجا برای زیاده روی در مصرف خود نمایانه نمی رود.آنچه که آن بر فراز همه ارائه می دهد یک مدیریتی می باشد که کارهای مربوط به خودش را انجام می دهد و فضولی نمی کند. آنچه که در در قصر ییلاقی مارمونت اتفاق می افتد در قصر ییلاقی مارمونت باقی می ماند. آن اغلب با نیمه اقامتگاه افسانه ای چند ساختمان دورتر پیوند دارد، بنام غروب مرزبان. قصر ییلاقی، من حس می کنم، برای مشتریانی بیشتر مفید است که خیلی خلوت را به عنوان گوشه گیری نمی خواهند. یک صحنه ای موجود است که در آن جانی به بنیچیو دل تورو در آسانسور سر تکان می دهد،من با شما شرط خواهم بست که دل تورو در آن زمان واقعا در آنجا اقامت می کرده است.آنها به سادگی در انتظار طبقه اشان بودند.
تصوری از یک فرورفتگی ستاره ای به انزوا و افسردگی، جدید نمی باشد. فیلم "آخرین روزها" ساخته گاس ون سنت در سال 2005 ،نمایش می دهد مایکل پیت را به عنوان یک شخصیتی که بصورت محرز بوسیله کورت کوبین الهام گرفته است.آنچه فیلم ساخته کاپولو را متمایز می کند جزئیاتی در تصویرش از زندگی شخص مشهور می باشد.بیاد بیاورید که او یک دختر کوچک و بعدا یک هنرپیشه خانم جوان در مجموعه ای از فیلمهای پدرش بود.اکنون ما می بینیم که چقدر هوشیار او می باشد.ما می توانیم بیندیشیم درباره آنچه که او از آغاز فهمیده است. او به عنوان بچه مایکل کورلئونه بازی کرد.
فیلم " یک جائی"، که شیر طلائی را در فستیوال ونیز سال 2010 برد، دارد، برای مثال، یک تصویر دقیق غیر معمول دارد که چگونه حقوق بین الملل از نقطه نظر مششتری کار می کند. بعضی ها دوست می شوند، بعضی ها کارمند باقی می مانند، اما در مدت کار، آنها به عنوان والدین و نگهبانان عمل می کنند.درقرارداد ستاره آورده شده است که او نیاز دارد با بعضی جراید مصاحبه کند.تلفن زنگ می زند و روزنامه نگار به ستاره می گوید که کجا برود و چه کار کند. او انفعال معینی را در پیش می گیرد.ماشین آنجا می باشد، او ماشین را می برد، روزنامه ها آنجا می باشند، او با روزنامه مصاحبه می کند، بعضی ستاره ها بیشتر علاقه مند و جالب توجه می باشند.نه جانی.او به میلان پرواز می کند تا یک جایزه را دریافت کند و این رویداد مثل یک اتوبوس سواری با جکوزی می باشد.او به نظر می رسد که از انهدونیا (فقدان احساس لذت) رنج می برد،ناتوانی در احساس نمودن لذت.شاید او به سختی چیزی را حس می کند.این فیلم فقط غیر مستقیم پیشنهاد می دهد بعضی از دلایلی که او در این مسیر قرار گرفته است.آن یک تشخیص نیست، معذلک کمتر یک تجویز. جانی در فیلم دیوار می درخشد، و این فیلم به عقب خیره می شود.
آن بیشتر از آن چیزی که بنظر می رسد جالب توجه است.کاپولا به این دنیا تماشا می کند. غریبه های آشنا در پرسنل هتل بر اساس نام کوچک می باشند، زیرا یک دنیا متعلق به ستاره برای حمایتش کاهش یافته است. جنده ها و شرکای جنسی می آیند و می روند.مهمانی هائی پر از افراد غریبه وجود است، خیلی از آنها تحریک نمی شوند تا یک ستاره را ببیند، زیرا آنها ستاره ها را بصورت مداوم می بینند.
سپس دخترش، سیلو احتمالا بهتر می داند آنچه که به سمت طلاق هدایت کرد از چیزی که او می داند.بچه یک هنرپیشه، او فرا گرفته که به عنوان یک ستاره بازی کند. او نوشیدن الکلش را مشاهده می کند، تلاش بدون علاقه پدری نمودن، زنی که او تلاشی نمی کند در صبحانه توضیح دهد.چرا یک مردی اینچنین محافظت بخشی از زندگی کودک بی گناه را بدست می آورد؟
کاپولو یک کارگردان سحر آمیز است. او می بیند،و ما دقیقا می بینیم آنچه که او می بیند.تلاش اندکی موجوداست اینجا تا یک نقشه ملاحظه شود. تمام توجه در تعدادی شخصیت ، در مورد جانی می باشد. او موفقیت را در میدان انتخاب کرده اش بدست آورده است، و مسیر توانائی انجام آن را از دست داده است. شاید شما بتوانید خیلی خودتان را تحریک کنید برای مدت طولانی تا حساسیتتان فرسوده شود.اگر جانی زندگی درونی ندارد و زندگی بیرونیش دیگر مهم نمی باشد، پس او صحیح می گوید،او هیچ است.
پایان
برچسبها: فیلم ونیز
