گزارش صعود به قله بند عیش

معرفی:

قله بند عیش (2780 متر) در استان تهران- شهرستان تهران- بخش کن-دهستان سولقان واقع است. درجنوب این قله شهرتهران ودر شمال آن آبادیهای کیگا و امامزاده داود و در غرب آبادی سولقان قرار دارند.

مسیر های صعود:

- مسیر شمالی: امامزاده داود- جاده خاکی حصارک به امامزاده داود- کتل خاکی- قله بند عیش.

- مسیر غربی: سولقان- دره جنوب غربی بند عیش- قله بند عیش

- مسیر جنوبی:

1)تهران- شهران- انبارنفت- یال جنوب شرقی- قله بند عیش

2)تهران-حصارک- دره حصارک- قله بند عیش

شرح برنامه:

روزجمعه 29-08-1394 ساعت 7:00صبح به سمت شهران (انبار نفت) در شمال غرب تهران رهسپار شدم.ساعت 7:30 پس از پارک ماشین از یال سمت راست منبع آب شروع به صعود نمودم.در سمت راست این یال ،دره دو چناران قرار دارد.روز قبل برف وباران خوبی باریده بود.هوا کمی مه آلود بود.من عاشق چنین هوایی در کوه هستم.بعداز 40 دقیقه روی اولین بلندی - بالای پیست موتور سواری- رسیدم.دستم با توجه به سرمازدگی قبلی کمی بی حس شده بود.بنابراین گرم کردن دستهایم وسرعت بخشیدن به حرکتم سعی کردم که دمای بدنم رو بالا ببرم.با ادامه مسیر در ساعت 9:30 به دومین بلندی – سایت پاراگلایدر - رسیدم. ابتدای یالی که به سمت قله میرود وآنجا پارا گلایدر سواران تمرین میکنند.تا اینجا قبل از من چندین کوهنورد آمده بودند.به سمت راست – رو به شمال- تغییر مسیر دادم .از بالای مخزن آب زمینی گذشتم و به ابتدای شیب تند زیر قله رسیدم.اینجا شیب خیلی تند می شود.هوا کمی بورانی شد و مه غلیظ بطوریکه تا چند مترجلوتر را نمی شد دید(هوای مورد علاقه من!). در زمستان وقتی هوا  آفتابی باشه وبادی هم نیاد آدم حس صعود زمستانه نداره. با سرعت متوسط بالا رفتم و به زیر صخره های قله رسیدم.آنجا دو راه برای ادامه مسیر وجود دارد.یکی صعود از میان صخره ها- با دست به سنگ شدن- از مسیر "سیم بکسل" و دیگری تراورس به راست-رو به شرق- وسپس صعود ازانتهای صخره ها که مسیری راحتر اما کمی طولانی تر است .من زامسیر سیم بکسل بالا رفتم رد پایی بالای سیم بکسل ها ندیم بنابراین اولین نفری بودم که از این مسیر به قله می رفت از شیب تند بالا رفتم ودر نهایت ساعت 10:30 به قله رسیدم.یک تیم چند نفره از مسیره دره حصارک به قله صعود کرده بود.سرپرست آنها آقای خانی نام داشت.باطری گوشی من تمام شده بود ایشان لطف کردند و از من عکس گرفتند وبرایم ارسال نمودند. نیم ساعتی را روی قله استراحت کردم ودرساعت12:00 به سمت پایین روانه شدم وازمسیر مخزن آب زمینی- باغ گردو- برگشتم.هوا صاف شده بود با ادامه مسیر ساعت  13:45با رسیدن به کنار ماشین برنامه ای بسیار مفرح به پایان رسید.

نکات برنامه:

ارتفاع مبداء صعود=1600 متر

ارتفاع قله:2780 متر

زمان طی شده برای صعود 3:00 ساعت 

زمان طی شده برای فرود 2:00 ساعت 

مسافت پیموده شده(رفت و برگشت)=16 کیلومتر

 

 

مسیر سبز رنگ طی شد

برای دیدن عکسهای بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید

 


برچسب‌ها: گزارش برنامه, صعود انفرادی
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهران حیدرخانی در شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۴ و ساعت 9:38 |

هم هوایی

دیروز نمایش هم هوایی نوشته مهین صدری به کارگردانی افسانه ماهیان رو دیدم. فوق العاده است.در این نمایش بخشی از زندگی سه زن - لیلا اسفندیاری(با بازی :باران کوثری)- شهلا جاهد(با بازی:ستاره اسکندری) و نرگس خاتون دلیری فرد( همسر شهید عباس دوران)(با بازی:الهام کردا)- به نمایش گذاشته شده است.بازیها خیلی خوبه مخصوصا بازی الهام کردا در نقش همسر شهید عباس دوران.دیدن این نمایش رو به همه توصیه می کنم.

برای خرید دی وی دی این نمایش اینجا کلیک کنید

 با توجه به اینکه در این نمایش از  کاظم فریدیان نیز یاد می شه خواندن نقد  آقای فریدیان رو نیز توصیه می کنم:

نقد آقای فریدیان به نمایش هم هوایی

نمایش هم هوایی زیبایی های پرشماری را با کمترین امکانات به نمایش گذاشته است.

وقتی می گویم کمترین امکانات بیش از هرچیز توجه ام به  "شد جمهوری اسلامی بپا- که هم دین دهد هم دنیا بما- - - " جلب شده است.

همین پاراگراف کوتاه که با هنرمندی به نوشته اینسرت شده است شهامتی ستودنی از دست اندرکاران نمایش را نشان می دهد و نشان از دردمندی و مسئولیت شناسی هنرمندان این نمایش دارد.

بازی بازیگران در این نمایش مونولوگ که اساسن بازی ندارد دیدنی است.

همسر شهید را ندیده ام ولی خانم کردا فرصت کافی دارد تا با بازی ملیح و روان خود، زنی ساده و صمیمی که در حضور میهمانان نه چندان آشنا با وسواس و متانت کلمات را انتخاب می کند تا هم حس و دردش را بیان کند و هم آبرو داری کرده باشد را به ما بشناساند.

با دیدن فیلم های دادگاه شهلا به نزدیکی تحسین برانگیز بازی خانم اسکندری به او پی می بریم.

بازی نقش لیلا در نامتجانس ترین دکور و فضا کار بسیار سخت وشاید نشدنی است ولی خانم بهرامی با اجرای هنرمندانه اش از هیچ، چیزی ارائه می کند که برای دوستان و آشنایان لیلا یادآور خاطراتی از اوست. نوشته و کارگردانی هم مشکلی ندارد.

شخصیت های این قصه و وابستگانشان مثل همه انسانها در وجه بیرونی خود مورد قضاوت و تفسیر ناظران قرار دارند و هرکس در این جهان حق دارد هر پدیده ای را آنطور که دوست دارد و می فهمد ببیند و شرح دهد. لیلا و دیگر زنان این نمایش داستان زنانی را روایت می کنند که تا سر حد مرگ عاشق اند در حالیکه مورد بی مهری مردانشان قرار می گیرند. مردانی که به زندگی و عشق آنان ارج نمی نهند و در نهایت باعث مرگشان می شوند.

آنجا که همسر شهید می گوید: اگه خودتو به اون هتل نمی زدی چی می شد؟(نقل به مضمون)

آنجا که مرد کوه نورد سقوط لیلا را بهانه ای برای دعوا و ترک او می کند.

آنجا که مرد فوتبالیست در پیش چشمان معشوق خود به اتاق خواب همسرش می رود و در را می بندد.

در این نمایش همه زنها مظلوم و بی گناه و قربانی مردانی هستند که هر کدام به نوعی قدر و مرتبه عشق آنها را پست تر از خواسته های نامعقول و ظالمانه خود ارزشگذاری می کنند. از استناد و سازو کار و ربط قصه به آنچه  شهلا و همسر شهید را به مرگ رهنمون می کند بی خبرم اما در مورد لیلا که از تمام جزئیات زندگی اش باخبرم تحریف های هوشمندانه  و به موقع برای رسیدن به مقصود نویسنده که باورپذیر کردن مظلومیت لیلاست آنقدر زیاد است که نمی توان آنها را سهوی فرض کرد. اصرار به اثبات مظلومیت شخصیت های قصه، شخصیت نویسنده را بین فمینست، مدرنیست و لمپنیست سر در گم کرده است. جایی از عشق آزاد و بی قید و بند و جایی از نقش سنتی زن در جامعه مرد سالار و جایی از اصلاح طلبی مترقی، کلیشه به عاریت گرفته است.

با این همه هنوز نمایش نظریه ای قابل شنیدن ارائه می کند فارغ از اینکه برای هر نفر از مخاطبان چقدر قابل پذیرش است.

مشکل خارج از نمایش رقم می خورد وقتی کارگردان ادعایی وارونه را مطرح می کند:

"ما به آدم های حاضر و غایب این نمایش نگریستیم. نه قاضی شدیم که حکمی صادر کنیم، نه جانب داری کردیم که مشفقانه دل سوزی کنیم، نه نفی شان کردیم و نه قهرمان ساختیم، ما فقط به زندگی شان سرک کشیدیم."

مشکل وقتی حاد می شود که ادعای مستند بودن نوشته به ادعای قبلی افزوده می شود.

نویسنده درگفتگو با تیوال به اغیار توصیه می کند:

"من به توانایی رسیده ام که راست و دروغ را از میان قصه ای که راوی روایت می کند تشخیص می دهم!!! و کسانی که چنین توانایی را ندارند از نوشتن داستان مستند پرهیز کنند"

(نقل به مضمون)

در این نوشته سه مرد زندگی لیلا را بر او حرام می کنند به شکلی که مجبورش می کنند حلقه عشق اش را در بشقاب زندگی تف کند، غذای آماده را به سطل آشغال بریزد و لیلای به بار نشسته را از شدت درد، و در واکنش به قدر ناشناسی مردان همیشه ظالم به مسلخ ببرد.

مردان اول و دوم(پدر و همسر) هردو زنده اند و نیازی به مدافع ندارند.

و اما مرد سوم(من) که او را با ابراز عشق دروغین از ایتالیا برمی گرداند و در نهایت آنطور که در نمایش نوشته شده است به بهانه زمین خوردن لیلا و لگدی که در این حین به کمرش زده است او را ترک می کند. مادر و دوست دخترش برای آزار لیلا از هر فرصتی بهره می برند و در نهایت او را به مرگ راضی می کنند.

در این نمایش اشک آور، وقتی قهرمان مظلوم با عزمی ستودنی در کمترین زمان کوه نوردی قهار می شود و یا همچون ابوالفضل صحرای کربلا با بدنی شرحه شرحه از جراحی دیسک کمر و لگدهای دژخیم پا بر قله کوه های رفیع جهان می گذارد کاملن تنهاست.

اصرار نویسنده در اثبات نظریه اش او را مجبور می کند ناشیانه خود را به ناآگاهی و  (با کمی صراحت لهجه) به نادانی بزند.

او نمی داند که جراحی دیسک کمر دوره نقاهتی دارد که پرستاری سنگین و طاقت فرسایی را می طلبد. او نمی داند که کوه نوردی کاری گروهی است و بدون مربی و همطناب و دیگر عوامل نمی توان قله ای را صعود کرد. و او بسیاری دیگر از اصول و قوائد جهان ماده و فراماده را نادیده می گیرد چون در مرثیه سرایی هدف جاری کردن اشک است نه اصول منطق.

تو گویی نویسنده باور دارد که لیلا با توانی برآمده از نیروی عشق به این قله ها نازل شده است و پس از آن در فرودی فداکارانه به جامعه و به مردان ناسپاس آن پیوسته است.

مربی و پرستار و یار و همدم و هم طناب نادیده گرفته می شود ولی هنوز میزان اشک آوری صحنه نمایش نویسنده را آنچنان که باید راضی نکرده است.

مادری لمپن و گستاخ و بی ادب و دوست دختری وقیح و خبیث برای زجر او و خراب کردن لحظات شیرین زندگی اش در بزنگاه ها جلوی چشمش ظاهر می شوند و به او دهن کجی می کنند تا او از زندگی دست شسته به مرگ پناه ببرد.

دستم به نوشتن نمی رود چرا که نگرانم در عکس العمل به عمل نویسنده مدعی مستند نویسی ارزش  و اعتبار آنچه من، خانواده ام و دیگر دوستان لیلا برایش کرده ایم را ملکوک کنم.

پس فارغ از ادعای عجیب نویسنده و کارگردان و نقشی که در این نمایش برایم در نظر گرفته شده است از نویسنده و کارگردان می پرسم:

آیا تبدیل نمودن لیلای فاعل و عمل گرا به افسرده ای روانی که در عکس العمل به رفتار ناشایست مردان  ناسپاس زندگی اش آگاهانه خود را به کشتن می دهد ظلمی آشکار به لیلا و همه زنهای توانمند و همه انسان های فاعل و فعال نیست؟

 

--کاظم فریدیان --

 

+ نوشته شده توسط مهران حیدرخانی در شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۴ و ساعت 11:37 |

+ نوشته شده توسط مهران حیدرخانی در چهارشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۴ و ساعت 10:0 |

باشگاه دماوند

مورخ: 06-08-1394

+ نوشته شده توسط مهران حیدرخانی در چهارشنبه ۶ آبان ۱۳۹۴ و ساعت 12:23 |

گزارش صعود به قله شاهدژ

معرفی:

قله شاهدژ (3070 متر) در استان البرز-  شهرستان کرج– بخش آسارا–  دهستان آدران  واقع است.این قله برروی یک خط الراس صخره ای قراردارد وبرروی آن آثار یک قلعه قدیمی دیده می شود. درشمال شرق آن قله منار، در جنوب غرب آن روستا "سرزیارت"،درجنوب آن روستای سیجان،درشمال غرب آن روستای واریان ودرغرب آن دریاچه سد امیرکبیر واقع است.

شرح برنامه:

روزجمعه 01-08-94 ساعت 5:20 از تهران برای صعود قله شاهدژ ازجاده مخصوص کرج به سمت جاده چالوس رفته  وازابتدای جاده چالوس بعد ازحدود 15 کیلومتر به خروجی خوزنکلا در سمت راست رسیدیم.به سمت روستای خور رفتیم. ساعت  6:45 نرسیده به روستای سیجان  زمین فوتبال وجود دارد که مبدا صعود قله شاهدژمی باشد.بعد ازپارک ماشین وآماده کردن کوله ها روبه شمال ازکنار زمین فوتبال برنامه صعودآغازشد.نسیم خنک صبحگاهی به همراه هوایی صاف نوید یک صعود دلچسب پاییزی را به ما می داد.نرسیده به صخره ها درساعت 8:15 برای خوردن صبحانه نیم ساعت توقف کردیم.وارد صخره ها شدیم ابتدای مسیرچندان سخت ودشوار نیست وبا دست به سنگ های ساده به قله غربی شاهدژ یا "نسام دار" رسیدیم .بر روی قله ،بقایای آثار قدیمی دیده می شود ومتاسفانه کاوشگران گنج !! این بنا ها را نابود کرده اند واز آنها جز گودال هایی عمیق چیزی باقی نمانده است .درسمت غرب، دریاچه سد امیرکبیرزیبایی خاصی به منطقه داده است.با گرفتن چند عکس یادگاری ازروی خط الراس به سمت شرق به راه افتادیم.ازاینجا باید مسیراصلی صعود را طی کنیم وگرنه با مشکلات وخطرات روبروخواهیم شد.یافتن مسیراصلی کار ساده ای نیست.خوشبختانه در مسیر سنگچین هایی وجود دارد وتا حدودی به یافتن مسیرکمک می کند.البته باید از تجربه فردی نیز برای یافتن مسیراصلی استفاده شود.ما نیز چند سنگچین به مسیراضافه کردیم تا دیگران مسیررا بهترپیدا کنند.ساعت 11:00 در محلی برای خوردن تنقلات ونوشیدن آب نشستیم وبا تجدید قوا به راهمان ادامه دادیم درنهایت ساعت 12:30 به قله اصلی رسیدیم.با گرفتن چند عکس یادگاری ولذت بردن ازچشم اندازهای دوروبرمان ساعت 13:00 به سمت پایین روانه شدیم.برای برگشت ازدره شرقی قله اصلی استفاده کردیم.در ابتدای مسیربا توجه به شیب زمین ،باید احتیاط بیشتری کرد.با گذز ازاین نقطه به شن اسکی رسیدیم وفرودمان راحتر شد.ساعت 14:30 به کف دره وکنار رودخانه ای زیبا به ارتفاع 2400 متررسیدیم.اینجا بساط ناهارپهن شد وحدود 40 دقیقه برای ناهارتوقف کردیم.پس ازخوردن ناهارازکنار رودخانه رو به جنوب دوباره به راه افتادیم نرسیده به روستای سیجان ازکنار باغات محل گذشتیم.پاییز،همچون یک نقاش زبردست با رنگهای سرخ وزرد وسبزوطلایی برگ درختان را چنان رنگ آمیزی کرده بود که هر بیننده ای را وادار به تحسین می کرد.غرق درتماشای این همه زیبایی شدیم.پایمان میل رفتن نداشت اما با نزدیکی ساعات غروب به سمت روستا حرکت کردیم.ساعت 16:30به محل پارک ماشین رسیدیم. خوشحال ازیک پایان دلنشین برای این برنامه،به سمت تهران حرکت کردیم.

افراد شرکت کننده:

نیما اسماعیلی- علی محمد مهدیون-علیرضا یاوری - مهران حیدرخانی

نکات برنامه:

-         افراد شرکت کننده باید آشنایی کافی با سنگنوردی داشته باشند.

-         بهتر است گروه ازنفرات کمی تشکیل شده باشد تا صعود از سرعت واطمینان کافی برخوردار باشد.

-         پس ازصعودقله اصلی برای فرود ازدره شرقی قله استفاده شود.

-         صعود زمستانه این قله بسیار چالش برانگیز خواهد بود ونیازبه وسایل فنی خواهد داشت.

مسافت پیموده شده(رفت وبرگشت):  7کیلومتر

ارتفاع مبدا صعود:2100 متر

ارتفاع قله:3070 متر

مدت زمان صعود 5:30(با احتساب نیم ساعت صرف صبحانه)

مدت زمان فرود 4:00(با احتساب نیم ساعت صرف ناهار)

  مسیر آبی رنگ طی شد

برای دیدن عکسهای بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید

 


برچسب‌ها: گزارش برنامه
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهران حیدرخانی در یکشنبه ۳ آبان ۱۳۹۴ و ساعت 10:54 |