امروز 98-11-17 پنجشنبه از شهرک تا تهرانسر با دوچرخه رفتم و برگشتم 17 کیلومتر دوچرخه سواری کردم.این بعد از مدتها عدم دوچرخه سواری خیلی حال داد...


برچسب‌ها: دوچرخه سواری
+ نوشته شده توسط مهران حیدرخانی در پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۸ و ساعت 11:35 |

ترجمه: https://www.theguardian.com/film/2017/sep/21/on-body-and-soul-review-ildiko-enyedi

روی جسم و روح

 

بازیگران:

الکساندرا بوربیلی به عنوان ماریا ، گزا مورسیانی به عنوان اندره ، رکا تنکی به عنوان کلارا ، زولتان اشنایدر به عنوان جنو

 

کارگردان:

ایلدیکو آیندی

نوشته:

ایلدیکو آیندی

درام،عاشقانه

محدود نشده

116 دقیقه

نوشته: پیتر برادشو

داستان عجیب و غریبی از عاشقان در کشتارگاه

در این داستان عاشقانه عجیب، یک کشتارگاه مجارستانی پشته صحنه های یک رابطه بین دو کارگر را فراهم می کند، که فقط وقتی آنها خواب می باشند موجود است.

فیلم " روی جسم و روح" یک نمایش روستائی شهری می باشد، آن یک داستان عاشقانه می باشد که هم در یک صحنه تخیلی درونی مخفی و هم در دنیای بیرونی ظاهرا عادی هویدا می شود ، که بیشتر غیر منطقی مضحکانه است .این دوگانگی می تواند آن موردی باشد که در عنوان اشاره شده است اما کدام جسم و کدام روح می باشد؟ کجا ما فرض می کنیم که معنویت و مادیت قرار گرفته است؟  آن کاملا روشن نمی باشد.

فیلمساز مجارستانی ایلدیکو آیندی جایزه خرس طلائی را در جشنواره فیلم برلین امسال برای این فیلم برد.شاید مورد توجه ترین موفقیت از زمان برنده شدن دوربین طلائی در جشنواره کن در سال 1989 برای فیلم " قرن بیستم من" ، حدودا خواهران دوقلوی همسان برای یک وعده ملاقات با تقدیر و تجدد به سمت اظهار توجیهی دارند حرکت می کنند. این فیلم هوسرانی بازیگوشانه غیر منتظره ای دارد که فیلم " قرن بیستم من" که برای آن تحسین شد.شهوت گرائیش چیزی از نویسنده چکسلاواکی میلان کوندرا دارد.

فرضیه این فیلم و توالیهای آغازین بی رحمانه غیر قابل تماشایش آنجا می باشند تا شما را سراسیمه کنند، یا در صحنه قصابی شما را حساس کند،بطوریکه شما به سختی غزابت غیر معمول رفتار انسانی که در صحنه های محل کاری که در پی می آیند را متوجه شوید.صحنه نمایش یک کشتارگاه می باشد، و ک به روشنی بعضی شلیک به حیوانات را می بینم، که دارند سر بریده می شوند.و قسنتی از آنچه که ما باید جذب کنیم، تناقض روزانه بی رحمی تجاری می باشد، که شدید و در عین حال کاملا جریانی عادی می باشد، آن پشت سر ساکنین شهری گوشتخوار اتفاق می افتد که ممکن است ترجیح دهند که ندانند از کجا غذایشان می آید.

آندره (گزا مورسانی) مدیر می باشد، یک مرد میانسال با دستی معلول و یک رفتارمضحکانه مراقب دارد.تنها دوستش، تا آنجاکه این مرد زمخت و منزوی دوستانی دارد، سرپرست جنو(سولتان اشنایدر) می باشد، یک مرد چاق و مجادله کننده، که بصورت مداوم بوسیله زن همکارش سوزاسا (زولتان جارو) تعقیب می شود کسی که با او آندره یکوقتی یک رابطه مختصر داشت. چشمان آندره بوسیله شخصی جدیدی در اداره جلب می شود، زنی جوان دلپذیر زیبا و خجالتی ، ماریا (الکساندرا بوربلی) کس که بازرس بهداشت جدید می باشد، در حال آزمایش کردن حیوانات سلاخی شده برای نشانه هائی از بیماریها یا چربی اضافی. او اضطرلب و دلتنگی را ساطع می کند و بعضی اطوار Asperger  . به آهستگی و مطمنا، آندره و ماریا عاشق می شوند. اما آنها این  را در دنیای دیگری از رویاهاشان انجام دادند. آنها رویاهای شبانه مشترکی دارند، که آنها آهوانی سرگردان در جنگل برفی می باشد.ما این رویا را می بینیم ، و آن کاملا شبیه هر چیزی دیگری واقعی می باشد.

و آنها چگونه هر دو دریافتند؟ ایدیکو یک رویکرد مضحکانه طراحی شده غیر طبیعی را تدبیر نمود که به موجب آن شخصی در کشتارگاه دارد یک داروی قوی مخصوصی را برا احشام می دزد، از عدم احتمال حتمی داشتن یک چنین چیزی توسط یک کشتارگاه توضیح جایگرین خودش را نیاز دارد، پس هر کارمند بصورت طبیعی باید توسط یک روانشناس پلیس شهوت انگیزهواس پرت کننده بنام کلارا (رکا تنکی) بازپرسی شود، با سوال کردن از آنها درباره رویاهایشان.یک ایده مسخره و غیر محتمل، در عین حال جالب توجه زیرکانه ، و توازن کارگردانی ایدیکو می باشد، که پوچی فرا راستیش در ابتدا مورد توجه قرار گرفت فقط به عنوان یک نرم کنده کمدی برای داستان عاشقانه تیزی که قرار است پیش آید.موضوع تلخ و شیرین لورا مارلینگ از آنچه که آن مرد نوشت خوش آیند روی آهنگ پس زمینه ظاهر می شود.

گسسته بین خیالات رویائی رازگونه از آهو و صحنه های مخوفی از کشتار احشام یک فضائی ایجاد می کند که این فیلم بکار می برد.فیلم کوتاه مشهور "" (Le Sang Des Bêtes ) ساخته جورج فرانجو در سال 1949، واقعیت دردناکی از کشتارگاه را به عنوان یک منظره مخفی پیشنهاد می کند ، که در پشت دنیای در حال رشد شهری بعد ازجنگ آرمیده است.فیلم مستند "نان روزانه امان" سال 2005 ساخته نیکولاس گیر هالتر آن را به عنوان قسمتی از چیزی وهم آور، ظالمانه، غیر طبیعی، غیر اخلاقی نشان داد: روند سنگدلانه تولید غذا.

صحنه های کشتارگاهی ایدیکو متفاوت می باشند.آنها با لحظات رویائی عاشقانه اسیر کننده و لطافت و اصالت این آهو همزمان  می باشند،این هیولاهای خیالی و تکه های بریده شده گاوها و تمام لاشه ها به روشنی به طریقی روح این فیلم می باشند.و در عین خال وحشت خامی ز بریدن قطعات حیوانات متناقضانه دباره ذهن را در کانون قرار می دهد، اگر ما فکر کنیم که این مناظر زشت و وحشتناک می باشند، آن چنین می باشد زیرا، در انزجارمان، ما شدیدا آگاه از چیزی به غیر از لاشه می باشیم. چیزی که کم ارزش شده است؟

مطمنا، رابطه بین اندر و مارتا در بالاترین حالت عاشقانه می باشد، وقتی که آن در غیر عادی ترین و عجیب و غریب ترین حالتش می باشد.آنها بهمدیگر تلفن کردند وقتی که آنها می خواستند بخوابند.و توافق کردند که بهم دیگر در روز بعد بگویند درباره قسمتی از آهوی رویائی که قرار است بخورند، آنها سعی کردند حتی در اطاق مشابه و تخت خواب مشابهی بخوابند.دنیای رابطه جنسی عادی، که به سمت آن آنها راهی می باشند، قرار است در مقایسه خیلی پیش پا افتاده به نظر می رسد .

 

پایان

 


برچسب‌ها: فیلم برلین
+ نوشته شده توسط مهران حیدرخانی در پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۸ و ساعت 16:31 |

ترجمه: https://www.rogerebert.com/reviews/fire-at-sea-2016

آتش در دریا

 

 

 

 

کارگردان:

 

جیان فرانکو روسی

کارگردان فیلمبرداری:

جیان فرانکو روسی

ویرایشگر:

ژاکوپو کوادری

مستند

114 دقیقه

 

 

 

 

نوشته: گلن کنی

این مستند ایتالیائی تفویض رسمی از آن کشور برای جایزه اسکار بعدی، می باشد.عکس العمل به این فیلم از سازندگان فیلم داستانی معینی بی شباهت نبوده است به بهت و حیرتی که رومان نویسان معین ، ابراز نموده اند درباره باب دیلون کسی که جایزه نوبل را برای ادبیات دریافت کرده است.اما بی توجه ای دردناک پابلو سورنتینو، این یک وضع مقتضی می باشد، یکی از انتقاد از خود کنندگان، حتی.برای فیلم " آتش در دریا" ، تا حدی، كتاب‌ تواريخ‌ ايام‌ و شکست ایتالیائی.و شکست ایتالیائی که آن می باشد، قابل بحث، بوسیله بقیه دنیای غرب به اشتراک گذاشته شده است.

لامپدوسا ، براساس ویکی پدیا، بزگترین جزیره ، جزایر پلاجی در دریای مدیترانه می باشد، نزدیکیش به کشور لیبی آن را نقطه فرود نسبتا مورد پسند برای پناهندگان آفریقا و شمال آفریقا که از جنگها، آشوبها، و قحطی این قاره فرار می کنند، نموده است.نسبتا مورد پسند زیرا، آنچنانکه این فیلم ،صبورانه جزئیات گسترده را نشان می دهد.یک پناهنده بودن اندکی موضوع برتر می باشد.کارگردانی شده بوسیله جیان فرانکو روسی، فیلمی با متنی که براحتی بعضی عداد را می گوید: 400000 مهاجر، 15000 مرگ.چنین اعداد بزرگی دیدنشان به عنوان هر چیزی سخت است فقط تجریدی می شود دید. سپس روسی به بعضی تصاویر زیبا و آرامشبخش تغییر جهت می دهد.آنتنهای رادیوئی بزرگ در جلوی آسمان چشمگیر پر از ابرهای خاکستری بر فراز دریای مواج ، می چرخند.یک مجری برنامه موسیقی رادیوئی بعضی عبارات آرامبخش را می گوید.آن شبیه یک محیط مرده نیست.

این فیلم هیچ داستان سرائی را استفاده نمی کند، متن شروع کننده تمام آنچیزی است که تماشاگران دریافت می کنند،در عوض روسی دوربینش را به حالت روایتی در ابتدا به بومیهای جزیره قرار می دهد.یک دکتر مهربان دیده می شود که دارد بیماران را درمان می کند که به روشنی محلی نمی باشند.او افسوس می خورد،از توهین هائی که از آنها رنج می برند، و از مرگشان.یک پسر جوان، همسایه این دکتر، از نوارهای پلاستیکی پزشکی تیرکمان درست می کندو آنها را می برد به مزارع محلی تا با دوستانش شلیک کنند.بزودی هلیکوپترها و یک قایق وجود دارد. آخرین گروه مهاجرین اینجا هستند.

" آنها با گازوئیل مرطوب شدند" یک کارگر کشتی ساحلی می گوید.یک تعدادی از افرادی که از قایق پائین آمدند را بازرسی می کند."اگر من یک فندک سیگار را اینجا بزنم تمام اطاق منفجر می شود" مهاجران گرسنه، که بیشترشان به پاهاشان نگاه می کنند، آنچنانکه آنها ملاقات می کنند با افرادی که در سرزمینشان آنها تقدیرشان را قرار داده اند، بعد از مدتی پر حرف می شوند.در یک سلول انفرادی، یکی از آنها با ایما و اشاره درباره سفرش در اینجا صحبت می کند،از نیجریه." ما شاشمان را برای زنده ماندن می نوشیدیم" او مویه می کند،هم بدبخت هم سربلند.دکتر درمان نمودن این افراد را ادامه می دهد، یکی بعد از دیگری.پسر جوان ساموئل،با داشتن چشمان تنبل تشخیص داده می شود و با یک چشم بند می پلکد.دریا همیشه آنجا می باشد تا محموله جدیدی از نوع بشر را تحویل دهد.

فیلم روسی متفکرانه است و خوب ساخته شده است.آن تکاپو نمی کند برای احساس حماسی از فیلم  "  زمین می لرزد" ساخته ویسکونتی در سال 1948 یک حماسه ای درباره یک ماهیگیر سیسیلی که تاثیر غیر قابل اجتنابی روی فیلمهای ایتالیائی داشته است.خصوصیتش یک احسان می باشد.اما آنچنانکه این فیلم ستودنی است، آن کاملا عظمت را بدست نیاورد.آن خطای هم غیر مستقیمی اش و هم آشکار بودنش می باشد.تصویرسازی زندگی در لمپدوسا که با بحران مهاجرت تماس نمی گیرد یک فاصله ای از این موضوع دارد، که بنظر یک کمی درکنار آن نقطه در آن زمان می باشد.چنانکه برای آشکار بودنش ، یک صحنه ای موجود است که در آن ساموئل و دوستش در یک میدانی هستند و دارند از تیرکمان جدیدشان استفاده می کنند، و پرتابهائی را به گیاهان کاکتوس شلیک می کنند.بعد از آسیب قابل توجه ای که به یکی از گیاهان وارد می کنند، ساموئل تلاش می کند آن را بوسیله گذاشتن گیاه منقطع کنار هم و استفاده از نوار چسب، جبران کند.آنچنانکه آنها قبلا در مجله نیویورکر می گفتند، " مسدود کن آن استعاره را!"

عباراتی پیشنهاد شد بوسیله فیزیکدانان درباره اینکه چگونه ما به عنوان انسان نبایستی اجازه دهیم ، اگر شما این عبارت را عفو خواهید نمود، برادرانمان و خواهرانمان رنج ببرند آنچنانکه این مهاجران می برند، بردن نهائی این فیلم و یک مورد ارزشمند می باشد.در حالیکه اسطوره های دیوانه وار سوخته از دگرگونی دارند تهدید می کنند تا تمدنمان را به یک گرداب فاقد بصیرت فرو برند. فیلم " آتش در دریا" بحث می کند که تنها نژاد در این دنیا فقط انسان می باشد.

 

 

 

 

پایان

 

 


برچسب‌ها: فیلم برلین
+ نوشته شده توسط مهران حیدرخانی در چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸ و ساعت 5:43 |

ترجمه: https://www.rogerebert.com/reviews/taxi-2015

تاکسی

 

بازیگران:

جعفر پناهی به عنوان خودش

 

 

 

کارگردان:

 

جعفر پناهی

نوشته:

جعفر پناهی

کمدی، مستند،درام

محدود نشده

82 دقیقه

 

 

 

 

 

نوشته: گلن کنی

برای کارگردان ایرانی جعفرپناهی ، بطور رسمی از ساختن فیلم بوسیله کشورش و برای سفر کردن حداقل برای دهه بعد ممنوع شده است، احتیاج و شجاعت مادر ابداعات سینمائیش بوده است. تحت وقایع مختلفی پناهی تمثیلهای تیز و پر جراتی را و نقادان زندگی در کشورش را تراشیده است.همچون فیلم "طلائی برنگ خون" درام وجنائی سال 2003 و فیلم " آفساید" داستان روابط جنسی ضد رسمی سال 2006 بعد از محکومیتش در اتهامهای تبلیغاتی مبهم در سال 2010 ، دسترسیش به ابزار متعارف تولید فیلم کاملا قطع شد. پس او به یک دوربین ویدئوئی خانگی متوسل شد، و یک ای فون تا فیلم" این یک فیلم نیست"  را در سال 2011 ، بسازد، یک سیمای شخصی سوزاننده و متحرکی است که همچنین ، علی رغم یا شاید به دلیل محدودیتهای تنظیماتش، همچنین یک سیمای مغشوش از کشورش بکار می رود.فیلم " پرده بسته " سال 2013 همچنین با یک پرسنل محدود مخفیانه ساخته شد. تجربه جدائی فرهنگی و اجتماعی کارگردان را به یک فرا واقع گرایانه نزدیک ببرید. آخرین واکنش دفاعی پناهی در تعدادی از سطوح کاملا ستودنی می باشد، اما من از دورنمای خودم متاسفم بگویم که "فیلم" تاکسی" ضعیفترین فیلم ساخته او می باشد از آنجائیکه او از ساختن آنها لذت می برد.

عنوان فیلم قالب کاریش را پخش می کند، اقدامات به داخل یک تاکسی در پایتخت ایران ، تهران ، محدود شده است.تاکسی با تعدادی دوربین مجهز شده است که می توانند صندلی مسافرجلو، صندلی پشت ، و صندلی راننده را پوشش دهند و همچنین یک چشم اندازی از شیشه جلو ماشین موجود است. و پشت فرمان می باشد ... حدس بزنید چه کسی؟ خود پناهی، و دلشاد کننده است دیدن او در اینجا، به نظر نسبتا بشاش، در ارائه وضعیتهای افسرده کننده و تاحدی مایوس کننده در بازگو کردن وقایع دو فیلم قبلیش، می رسد.بی درنگ این فیلم وارد مسائل می شود آنچنانکه آنها بودند، با یک مسافری که با صدای بلند ادعا می کند که قالپ دزدان باید، نه به عنوان یک سیاست ثابت قدمی بلکه به عنوان یک مانع، اعدام شوند،مطمئن می کند آنهائی که قصد اجرای چنین جرایمی را دارند، این پیام را دریافت می کنند.سپس این شخص بی رحم، رانندگی و ادراک کارگردانی پناهی را نقد می کند.

وقتی که این مسافر به مقصد می رسد، یک مسافر دیگر متوجه می شود که شخص عصبانی شده به نظر می رسد که یک گفتگوی سرهم بندی شده از فیلم " طلای کریمسون" ساخته پناهی را ایفا نموده است.این موضوع این سوال را بوجود می آورد که چنانکه آن چیزی که ما داریم می بینیم، آیا یک فیلم مستند یا یک سریال داستانی می باشد، چیزی که هرگز واقعا حل نمی شود.وضعیت مداخله کننده مرموز چیزها شاید بدین معنی باشد که تماشاگران را نا متعادل نگه دارد.اما تجربه منتج بیشتر از وقت گذرانی و خوش گذرانی یا تحریک آمیز،ناامید کننده می باشد.

تعداد مسافرینی که فورا پناهی را می شناسند و نکاتی در باره کارهایش ارائه می دهند می تواند نمایشی از یک رویکرد مصممانه ای از انعکاس پذیری باشد...یا همه چیز یک تمرین مبتنى‌براطلاعات‌اشتباه در خود بزرگ بینی باشد.( "می توان همیشه روی افراد سینما تکیه کرد" یک مسافر به گرمی به پناهی می گوید )

نزدیک انتهای فیلم تصاویر مقداری بخار آب بر می چینند.بعد از یک بی میلی معکوس با یک فامیل موئنث پناهی در مسیرش به زندان برای ملاقات یک زنی را بر می دارد که یک واقعه فرحبخش از سامانه کیفری کشور را انتقال میدهد و سپس بیان می کند که نظراتش در یک فیلم پناهی ظاهر شده است.آن فیلم بر اساس "واقعگرائی کثیف " ممنوع خواهد شد. آن عبارات اخیر اجازه می یابد در حس آگاهی بینندگان برای مدت اندکی نشانده شود قبل از اینکه یک کارت عنوان ،تماشاگران را از اعتبارات فیلم آگاه کند، اگر موردی موجود باشد. نیازمند تصویب شدن بوسیله وزارت ارشاد اسلامی می باشد.این لحظات سرد کننده حقایق غیر معمولی را تاکید می کنند که هر آنچه که من بیرون آورده باشم از فیلم " تاکسی" از دورنمای روشن بینی خودم و /یا بهرمند شدنم.با اینحال آن یک فیلمی است که در سطح خیلی تعیین کننده ای لزوما می بایست موجود باشد.

 

پایان

 


برچسب‌ها: فیلم برلین
+ نوشته شده توسط مهران حیدرخانی در سه شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۸ و ساعت 9:37 |